جادوي كار گروهي و رموز موفقيت آن
هيچ يك از ما ، باهوش تر از همه ما نيست !
نويسنده: گزيده يك كتاب: عليرضا حاتمي
كن بلانچارد Ken Blanchard نويسنده، سخنران و مشاور در امور كسب و كار است. او مطالب خود را به صورتي هوشمندانه در قالب آنچه كه مورد نياز سازمان ها در قرن بيست و يكم است بيان مي كند. بلانچارد را بدون هيچ گونه مبالغه، «فيلسوف مديريت» خطاب كرده اند. كتاب هاي كن بلانچارد در زمره كتاب هاي پرفروش دنيا قرار دارد. در5 سال اخير،5 كتاب او در فهرست پرفروش ترين كتاب هاي معرفي شده از طرف هفته نامه «بيزينس ديك» قرار داشته است. او چندين عنوان افتخاري و از جمله جايزه مشاوران بين المللي مديريت به نام Mc Feelley Award را كه به كساني چون «ادوارد دمينگ» و «پيتر دراكر» اعطا شده دريافت كرده است و ضمن اينكه عضو هيات امناي دانشگاه كرنل است، در اين دانشگاه كه محل تحصيل خود او بوده نيز درس مي دهد. يكي از آثار او كتاب «پنج جادويي» ، داستاني است كه به زباني ساده و گويا، جادوي كار گروهي را تشريح كرده و بيان مي كند. سازمان هاي موفق در قرن بيست و يكم نيازمند معجزه كار گروهي هستند، ديگر فقط تلاش هاي فردي و ستاره بودن، اثر بخش و كارا نيست. |
خلاصه كتاب «پنجِ جادويي»: داستان بر محور تجربيات فردي به نام «آلن فوستر» است. آلن به عنوان توليد كننده اي خوب، همواره گزارش هايش را به موقع و دقيق تحويل داده و حساب و كتابش هيچ گاه مخدوش و نادرست و نارسا نبوده و با همه بخوبي رفتار كرده است ولي ناگهان از طرف مديرعامل جديد شركت اخراج مي شود. او كه نمي تواند به هيچ وجه خود را متقاعد كند، وقتي براي آخرين بار در پاركينگ شركت با مديرعامل جديد مواجه مي شود و دلايل اخراج خود را مي شنود، باز هم نمي تواند اين نكته را درك كند كه دنيا در حال تغيير است! آلن بدنبال ستاره شدن بود، در حالي كه از نظر مديرعامل يك ستاره فردي است كه در گروه مي تواند به همراه سايرين سودمند باشد. مديرعامل در پاركينگ به او گفته بود: «توليدِ متكي بر فرد، يك فرايند كارآمد نيست. موضوع اين است كه تو يك بازيكن خوب در تيم نيستي. كار تو به تنهايي حرف ندارد ولي بقيه اعضاي گروهت كارايي خوبي ندارند.» آلن مي دانست كه بازيكن يك تيم نيست و رئيس جديد درست قضاوت كرده است. او به تنهايي باهوش، پرانرژي و فعال به نظر مي آيد، او يك «اركستر يك نفره» خوب است. سرانجام آلن در جستجوي كار با مربيان تيم هاكي «پنجِ جادويي» مواجه مي شود. بازيكنان اين تيم عليرغم اين كه هر يك به ظاهر در شوت زني، حمله و حركات فردي قوي بودند ولي در بيشتر بازي ها به تيم هاي ضعيف مي باختند. بازيكنان به طور دائم از داوري بد، كفش هاي نامناسب، زمين ناهموار و كاستي هاي ديگر مي ناليدند. مربيان از آلن مي خواهند كه به آنان كمك كند، تا اعضاي تيم، كار گروهي را بياموزند. درك اين نكته كه حاصل كار گروهي بيشتر از مجموع نتايج كار فردي است، بسيار ارزشمند و نياز قطعي تيم است. در خلال تمرينات، مربيان سعي مي كردند، راز موفقيت را به بازيكنان بياموزند. زماني كه در يكي از تمرينات، پسر جواني كه عضو تيم است، آسيب مي بيند و او را به بيمارستان مي برند، فرصت مناسبي پيش مي آيد تا آلن يك كار گروهي را در تيم پزشكي بيمارستان مشاهده كند. در اين تيم همه خود را مسئول مي دانند و به يكديگر در انجام كار كمك مي كنند. تصميم گيري نيز به صورت گروهي اتخاذ مي شود. پزشك بيمارستان نجات تيموتي (عضو مصدوم تيم) را حاصل همكاري، هماهنگي و همفكري اعضا گروهي مي داند كه به يكديگر وابسته اند. تغيير در رفتار سازماني آلن در مي يابد كه رفتار سازماني تغيير يافته است. اگر در گذشته يك نفر فكر مي كرد كه همه كاره است و همه ابزار كار او هستند، اكنون مي داند كه كار او در كنار كار ساير اعضاي تيم موثر و منطقي است و بايد به كار و انديشه ديگران احترام گذاشت و اجازه داد كه ديگران نيز از تجربه و مهارت و دانش خود استفاده كنند. مدير لايق و توانا از اين كار لذت مي برد و در واقع ترجيح مي دهد كه عضو يك گروه موفق باشد تا يك رئيس و يا مدير. آلن به تمام اين حوادث با دقت مي نگرد و درباره آن فكر مي كند. او متوجه شده است كه در يك گروه موفق، افراد به موفقيت شخصي خود فكر نمي كنند بلكه به موفقيت گروه و نقش تاثير گذار خود مي انديشند و همه نيروي خود را براي همكاري در راه رسيدن و تحقق يك هدف مشترك صرف مي كنند. در چنين جوّي «مديريت در واقع هنر ايجاد هماهنگي بين اعضاي گروه براي انجام هدفي مشترك است.» ترديد آلن در موفقيت كار تيمي در زمينه كار و كسب و تجارت و صنعت است، او تصور مي كند كه شايد اين شيوه ها فقط براي خدمات پزشكي و يا تيم هاكي مناسب باشد. آلن كه حالا عضو يك تيم است، مي داند بدون كمك و همكاري ديگران قادر به حركت مناسبي نيست. بنابراين تلاش هاي فردي اش به تنهايي نتيجه نخواهد داد و موثر ترين نتيجه زماني حاصل مي شود كه عضو يك تيم باشد. او به ياد يك مربي پير و بازنشسته مي افتد و تصميم مي گيرد كه از خانم «ودِرباي» كمك بگيرد. قدم نخست براي موفقيت خانم ودرباي به طرزي زيركانه، تاثير فرهنگ همدلي و فروتني را در تيم يادآوري مي كند و از آن به عنوان يك نور الهي و هدايت كننده ياد مي كند. او مي گويد «هيچ يك از ما، باهوش ترا از همه نيست». و هر گاه اين را بپذيريم، همگرايي و مشاركت و هدف هاي بزرگ مان اولويت خواهند يافت و رفتار متكبرانه و غرور آفرين را از ياد خواهيم برد. هدفمند بودن وهماهنگ بودن يك تيم اولين قدم براي موفقيت و دوام گروه است. اگر دليلي براي اينكه در كنار يك گروه باشيم نداريم، در واقع خود را از تيم اخراج كرده ايم. مهم اين است كه براي انجام يك كار گروهي، اراده اي استوار و محكم داشته باشيم و منافع شخصي خود را به منافع جمع ترجيح ندهيم. اين يك از خود گذشتگي است كه البته در نهايت به موفقيت منجر مي شود. خانم ودرباي كه خود از مربيان موفق بوده است، ويژگي هاي تيم خود را داشتن حس و حال و عزم و اراده گروهي با ارزش هاي مشترك و فرموله شده ومشخص و شناختن نقش هر يك در رابطه با گروه، با انگيزه ها و محرك هاي قوي و توسعه منابع انساني و مهارت هاي پيشرفته مي داند. بايد به افراد تيم فرصت رشد و استفاده از فرصت ها داده شود تا قابليت هاي خود را بروز دهند و استعدادهاي آنان شكوفا گردد، در غير اينصورت نمي توان انتظار داشت كه حركات آنان بهتر شود. نقش موثر آموزشآموزش نيز نقش موثري در بهبود كار اعضاي تيم دارد و اعضاي تيم بايد به طور دايم در حال يادگيري باشند تا مهارت هاي جديد را فراگيرند. مربيان نيز بايد به طور پيوسته ميزان پيشرفت و بهبود كار اعضاي تيم را ارزيابي كنند. خانم ودرباي در بررسي تيم به اين نكته مي رسد كه يكي از اعضاي تيم بسيار بهتر از ديگران كار مي كند و ستاره تيم است، همه توپ ها براي او فرستاده مي شود و اين زمينه مناسبي است تا جلوي فعاليت و رشد ديگران گرفته شود، پس پيشنهاد مي كند تا براي مدتي اين بازيكن را كه داراي حركات فردي خوبي است، از تيم جدا كنند. به هر حال يك قسمت از طرح و نقشه كار گروهي تيم، دانستن ضرورت تغييرات است. تغيير لازمه بقا در ميدان رقابت و شناختن فرصت ها و تهديدها و استفاده از تاكتيك هاي تغيير و تحول است. بعد از اين سيستمي طراحي مي شود تا با امتياز دهي خاص، افراد به نقش كار گروهي در تيم واقف تر شده و از حركات فردي به دور از جمع بپرهيزند. انعطاف پذيري تيم و جابه جايي افراد گروه در پست هاي مختلف نيز از برنامه هاي تيم است. افراد تيم بايد آموزش هاي عرضي ببينند و از مسئوليت ديگر اعضا در جايگاه هاي مختلف تيم آگاه شوند تا ارتباط ارگانيكي بهتري از نقطه نظرتوانايي ها و انتظارات متقابل بين آنها برقرار شود. با بازي كردن افراد در پست هاي مختلف، افراد تيم ضرورت تغيير منطقي در تنگناها و موارد مختلف را مي آموزند. رموز موفقيت در كار گروهي افراد تيم بايد رموز موفقيت در كار گروهي را به اين شرح بياموزند و انجام دهند: - داشتن دلايلي روشن با ارزش و هدف هاي مشترك - توسعه مهارت ها و همكاري ها - هيچ يك از ما با هوش تر از همه نيست - باز خورد مناسب و سريع به عملكرد خوب اعضاي تيم بازخورد اعضاي تيم در حداقل زمان ممكن انجام شود تا تيم بهبود مستمر يابد. ارزيابي اعضاي تيم و عملكرد تيم بايد لحظه اي باشد. با بهره گيري از آموزش هاي كار گروهي، تيم به موفقيت هاي بزرگي دست مي يابد و البته پس از مدتي ستاره تيم فرصت حضور مجدد در تيم را مي يابد تا اين بار از توانايي هاي فردي اش در راه تحقق هدف گروه بهره برداري كند. پس از آن كه اعضاي بهتر تيم، گواهي نامه هاي ممتاز خود را دريافت كردند، خانم ودرباي چهار رمز تيم هاي موفق را كه با اختصار PUCK ناميده بيان مي كند. P به جاي كلمه Providing به معني تهيه و تدارك و به عنوان دليل روشن براي هدف ها و ارزش هاي مشترك U به جاي كلمه Un leashing به معني عنان برداشتن به نحوي كه هيچ محدوديتي براي توسعه مهارت ها باقي نماند. C به جاي كلمه Creating به معني خلاقيت با هدف خلق اقتدار ملي K به جاي كلمه Keeping به معني حفظ و نگهداري ارزش هاي مثبت و پايدار كه در اثر تكرار و شناخت ايجاد شده اند. آلن با عضويت درتيم و آموزش هايي كه ديده است و نيز تفكر و تعمق كه موجب تغيير فكر و رفتارش شده، به فكر تاسيس يك شركت مشاوره اي مديريت با همكاري يكي از دوستانش مي افتد. قبلاً مدير يكي از شركت هايي كه حركت موفقيت آميز تيم هاكي را ديده بود، از او درخواست مي كند تا به او كمك كند. آلن قبل از سخنراني در اين شركت، به حروف اختصاري P.U.C.K انديشيد و فكر كرد شايد اين رموزموفقيت در كسب و كار كاربرد نداشته باشد. يك كلمه مناسب به ذهنش رسيد: « Perform » به معني ايفاي نقش كردن يا انجام دادن كار. ويژگي هاي حروف اين كلمه عبارتند از : Purpuse and Values : P ، اهداف و ارزش ها Empowerment : E ، صلاحيت و اختيار Relationships Communications : R ، روابط بين افراد و ارتباطات Flexibility : F ، انعطاف پذيري Optimal Performance : O ، عملكرد بهينه يا مساعدترين روش اجرا Recognition and Appreciation : R ، بازشناسي و قدرشناسي Morale : M ، روحيه و حس برتري جويي پس دستيابي به عملكرد عالي با روحيه برتري طلبي، نيازمند تدارك هدف هاي روشن، توسعه مهارت ها (با صلاحيت و اختيار تصميم گيري و قابليت انعطاف) خلق اقتدار تيمي (روابط بين اشخاص و ارتباطات) و توجه به ويژگي هاي مثبت (بازشناسي و قدر شناسي) است. آلن سخنراني خود را با موفقيت به پايان مي رساند. آلن با پذيرش تغيير، راه خود را يافته است. تيم موفق به كسب جام قهرماني مي شود و آلن توسط شركتي كه از آنجا اخراج شده بود، به سخنراني دعوت مي شود، هر چند دو دل است. او با اعتماد به نفس فراوان در شركت قبلي براي آموزش كار گروهي حضور مي يابد و از تجارب خود مي گويد.در ضمن از مدير شركت به عنوان مديري صبور و پر انرژي كه منافع شركت و اكثريت كاركنان را تشخيص داده و منفعت عام را به منفعت فرد ترجيح مي دهد، ياد مي كند. سخنراني آلن با تشويق مديرعامل و كاركنان همراه مي شود و كتاب با گذري به وضعيت عاطفي يكي از اعضاي تيم خاتمه مي يابد. اين كتاب نه يك داستان، بلكه واقعيتي است كه سازمان هاي قرن بيست و يكم براي موفقيت و جهاني شدن، مجبور به پذيرش آن هستند. تاكيد بر نقاط قوت كاركنان و به جاي بزرگ كردن كاستي ها، آموزش و در نهايت كارگروهي، اكسير شفا بخشي است كه سازمان هاي موثر و كارآمد و موفق را پويايي و تحرك مي بخشد.
□
تعداد خوانندگان اين مطلب: 492
|
|