منحني فراجويي، روشي موثر براي كاهش هزينه توليد
نويسنده: مهندس ساسان سبحاني
| با كمك منحني فراجويي و تمركز روي استفاده از فرصت هاي كاهش هزينه مي توانيد هر چه سريع تر هزينه هاي توليد را كاهش دهيد. تجربه تكامل بخش است. انسانها، با گذشت زمان، نسبت به چيزي كه توليد مي كنند و يا كاري كه انجام مي دهند مطالب بيشتري از فرايند آن فرا مي گيرند و اين ما را قادر مي سازد كه هزينه هاي فعاليت ها را كاهش دهيم. اين اثر در همه جا از توليد تراشه هاي كامپيوتر گرفته تا ساخت دستگاه هاي ساده و يا انجام جراحي هاي قلب ديده مي شود. اين نظريه كه تجربه توليد، منجر به كاهش هزينه مي گردد در رابطه اي بنام منحني فراجويي فرموله شده است. به عنوان يك قاعده كلي، به ازاي دو برابر شدن توليد تجمعي (CUMULATIVE PRODUCTION) هزينه واحد كالا به ميزان 20 درصد مي تواند كاهش يابد. اين يك رابطه جالب توجه است كه بهره برداري از آن موجب افزايش سود دهي موسسه مي گردد. نكته بسيار مهم اين است كه كاهش هزينه خود به خود، انجام نمي شود. بلكه بهره برداري از فوائد منحني فراجويي تلاش مجدانه اي را مي طلبد. اين مقاله چگونگي بهره گيري از منحني فراجويي را شرح مي دهد. |
منحني فراجويي براي اولين بار در سال 1930 بوسيله T.P.WRIGHT مطرح شد. او با مطالعه يك كارخانه هواپيما سازي دريافت كه با افزايش توليد تجمعي، مقدار كار (نفر- ساعت) براي هر بدنه هواپيما كاهش مي يابد، به طوري كه با دو برابر شدن تعداد محصول، كار مستقيم (نفر- ساعت) به ميزان 20 درصد كاهش مي يابد كه اين معادل روند فراجويي (LEARNING RATE) ، 80 درصد است. اين بررسي ها منجر به طرح معادله y=axb گرديد. كه در اين جا، ميانگين كار مستقيم (نفر- ساعت) مساوي y ، مجموع تعداد محصول توليد شده (توليد تجمعي) مساوي x ، هزينه (نفر- ساعت) اولين نمونه محصول مساويa و(Learning Elasticity) ضريب انعطاف فراجويي مساوي b مي باشد. رابطه منحني فراجويي به طور نمادين با مقياس لگاريتمي رسم شده و يك خط مستقيم با شيب b را نمايش مي دهد (شكل 1) و شكل لگاريتمي خطي منحني فراجويي است. شيب 0/32 - معادل روند فراجويي 80 درصد است. در طول پنجاه سال گذشته اين رابطه اساسي، ارتباط منحني فراجويي بين هزينه، واحد محصول و توليد تجمعي را بخوبي نشان داده است. بررسي جامع 200 محصول مختلف نشان داده است كه روند فراجويي در حدود 80 درصد است، ولي انحرافات زيادي از اين معيار نيز مشاهده شده است. اين بررسي نشان مي دهد كه بعضي شركت ها، راه هايي يافته اند كه روند كاهش هزينه هايشان را سريعتر مي كند، در حالي كه بعضي ديگر نتوانسته اند به خوبي عمل كنند. استراتژي هاي تجاري منحني فراجويي در دهه 1960 بسيار رايج بود. مثلاً يك استراتژي پيشنهادي، رقابت در زمينه كاهش قيمت ها بود به اين ترتيب كه تصور مي شد هر چه حجم محصول تجمعي سريع ترافزايش يابد كاهش بعدي هزينه ها نيز سريع تر حاصل مي شود. در حالي كه در اين استراتژي واقعيت معادله منحني فراجويي ناديده گرفته شده بود. در همين رابطه افزايش توليد تجمعي در يك شركت، به اين مفهوم نيست كه هزينه ها خود به خود كاهش مي يابند. بسياري از كارخانه هاي توليد مواد شيميايي تاثيري از منحني فراجويي هزينه ها را نشان نمي دهند، زيرا هيچ تلاشي براي كاهش هزينه ها بعمل نياورده اند. بهترين وجه مشخصه اي كه براي تجربه توليد مي توان بر شمرد اين است كه فرصت را براي كاهش هزينه فراهم مي آورد. اما اين يك واقعيت است كه به ازاي دو برابر شدن محصول تجمعي توليدي، مي توان هزينه توليد را 20 درصد كاهش داد به شرطي كه براي اين هدف، تلاش هاي فعالانه اي بعمل آيد. منابع كاهش هزينه در ماخذ علمي، منابع بسياري براي كاهش هزينه از جمله صرفه جويي اقتصادي، ارتقاء تكنولوژي، و افزايش بهره وري سازماني ذكر شده است كه در اين جا به سه نمونه مطالعه ويژه بر روي منابع كاهش هزينه در صنايع شيميايي اشاره مي كنيم. 1- در بررسي واحد توليد (rayon) شركت DUPONT ، 85 تا 90 درصد كاهش هزينه معطوف به تغييرات تكنولوژيكي بوده و از اين مقدار85 درصد مربوط به سرمايه گذاري، به خصوص سرمايه گذاري جايگزيني بوده است. باقيمانده 10 تا 15 درصد از كاهش هزينه نيز مربوط به صرفه جويي اقتصادي بوده است. 2- در يك مطالعه دراز مدت، در فرايند cracking در صنايع نفتي، منابع كاهش هزينه عمدتاً، به كار گيري تكنولوژي هاي جديد بوده است. به طور كلي هفت تكنولوژي جديد cracking از سال 1914 تا 1955 ابداع شده است كه در يك مقايسه هفتمين تكنولوژي (فرايند سيال) نسبت به اولين تكنولوژي (فرايند burton ) به تدريج منتج به استفاده از مواد اوليه كمتر و كاهش هزينه شده است. 3- در مطالعه صنايع توليد PPG نيز منابع كاهش هزينه عبارت بوده اند از : صرفه جويي مواد اوليه، صرفه جويي اقتصادي، تغييرات تكنولوژيكي و بهبود برنامه ريزي توليد. منابع كاهش هزينه توليد در موارد ياد شده و بسياري از موارد ديگر كاملاً شناخته شده اند و به طور روزمره در صنايع مدنظر قرار مي گيرند. اين منابع لزوماً ارتباطي با تجربه ندارند. نكته ديگر اين كه هزينه توليد در ابتداي راه اندازي بسياري از كارخانه ها بالاست، زيرا فرايند ها هنوز بهينه نشده اند. هنگامي هزينه واحد كالاي توليدي كاهش مي يابد كه عوامل محرك مديريت را به اجراي اقداماتي جهت كاهش هزينه وادار سازد. عوامل محرك مي تواند اهميت راهبردي، حجم زياد توليد يا مشكلات توليد باشد. شركت ها ممكن است بر اساس تجربه موفق كاهش هزينه توليد، در مورد محصولات مشابه، اقدام هاي مشابهي انجام دهند. در اين جا تجربه توليد نقش مهمي ايفا مي كند. تحقيق روي منابع كاهش هزينه به وضوح نشان مي دهد كه منحني فراجويي يك رابطه خود به خودي نيست. به منحني فراجويي بايد به صورت روشي براي نشان دادن تلاش هاي موسسه براي كاهش هزينه نگاه كرد. منحني فراجويي معيار خوبي براي استفاده از آن در جلب توجه به موقعيت و فرصت هاي كاهش هزينه و شتاب دادن به روند آن مي باشد. اندازه گيري منحني فراجويي شكل لگاريتمي - خطي منحني فراجويي مدل بهتري براي اندازه گيري آن است.(شكل2)- براي مثال به ازاي افزايش توليد تجمعي از 1000 تن به 5000 تن، كاهش هزينه واحد كالا، از يك دلار به 0/6 دلار رسيده است كه اين امر نشان دهنده، روند 80 درصد در فراجويي است. براي همين مقدار كاهش در هزينه واحد كالا، توليد تجمعي مي تواند از 1000 تن به 2700 تن يا از 1000 تن به 2500 تن برسد و روند فراجويي در حدود 10+80 درصد باشد. در عصر حاضر، منحني فراجويي معيار خوبي است به طوري كه اگر با دو برابر شدن مقدار توليد تجمعي هزينه واحد كالا حداقل 20 درصد كاهش نيابد، بايد موضوع مورد تحقيق قرار گيرد. رسم يك منحني از هزينه واحد كالا بر حسب توليد تجمعي بدون تبديل لگاريتمي آن، وضعيت كاهش هزينه را نشان مي دهد (شكل2). ترسيم تغييرات هزينه واحد كالا، به جاي روند فراجويي رجحان دارد. قسمت عمده كاهش هزينه در اولين سالهاي اوليه شروع توليد رخ مي دهد. در واحد هاي توليدي قديمي، موقعيت هاي كاهش هزينه با يك مديريت خوب به صورت كاهش هاي مساوي در دوره هاي زماني حاصل مي شود. بدون تغييرات اساسي (مانند سرمايه گذاري جديد) بهتر است سعي شود، تلاش ها معطوف به حفظ سطح هزينه ها در واحد هاي قديمي و كاهش هزينه ها در واحدهاي جديدتر باشد. البته اين طرح برخلاف روندي است كه معمولاً شركت ها به آن عادت كرده اند. هزينه واحد كالا به روش هاي مختلفي مي تواند اندازه گيري شود. يك اشتباه رايج گزارش هزينه توليد واحد كالا بر مبناي سالانه است كه مي تواند دو مسئله را پديد آورد : اول اين كه بسياري از شركت ها، هزينه هاي استاندارد توليد را طوري محاسبه مي كنند كه تغييرات توليد حداقل در نظر گرفته شود. هزينه هاي استاندارد غالباً انگيزه اي براي كاهش هزينه ها ايجاد نمي كنند، بلكه بيشتر يك سند حقوقي است كه وضعيت موجود را نشان مي دهد و در اين حالت است كه دوره هاي تكراري گمراه كننده به وجود مي آيد. به اين ترتيب كه هزينه هاي واقعي افزايش يافته و هزينه هاي استاندارد نيز افزايش مي يابند تا متغير هاي هزينه توليد حداقل باشند. در نتيجه متغيرها حذف شده و موقعيت براي جلب توجه به فرايندهاي پر هزينه از بين مي رود. اشكال دوم، توجه به هزينه هاي استاندارد توليد و بي توجهي به اهميت مواد اوليه است. در بسياري از شركت ها هزينه اوليه از هزينه هاي توليد بيشتر است، با اين همه، اين شركت ها اغلب نسبت به كاهش دادن هزينه مواد اوليه غفلت مي ورزند. براي رسم منحني فراجويي و نشان دادن تلاش انجام شده براي كاهش هزينه، بهترين راه اين است كه هزينه واقعي (و نه استاندارد) واحد كالا بر مبناي روزانه يا دوره اي ترسيم شود و اين هزينه به هزينه هاي مواد اوليه واحد كالا و هزينه هاي توليد واحد كالا تقسيم گردد. اگر زير مجموعه هاي مهمي براي هزينه واحد توليد كالا مانند هزينه انرژي يا دوره زماني وجود دارد آنها نيز بايد بر مبناي روزانه يا (batch) نشان داده شوند. اگر سيستم اطلاعاتي شركتي نتواند اطلاعات مورد نياز براي محاسبات ذكر شده را، تامين كند بنابراين نمي تواند به طور جدي در جهت مديريت كاهش هزينه قدم بر دارد. حداكثر بهره برداري از منحني سه عامل براي شتاب دادن به روند كاهش قيمت وجود دارد : توجه دقيق (attention) ، در نظر گرفتن اولويت ها (priorities) و تلاش (effort). ابتدا هر موسسه اي بايد حداقل ممكن هزينه واحد كالا را براي كوتاه مدت و دراز مدت تعريف كند. چنانكه قبلاً گفتيم، بسياري از شركت ها، سيستم محاسبه هزينه استاندارد را بكار مي گيرند. در اين روش، هزينه هاي استاندارد را بيشتر محاسبه مي كنند تا تفاوت بين هزينه واقعي و استاندارد به حداقل برسد. بهتر آن است كه هزينه استاندارد به عنوان بهينه ترين هزينه واحد كالا تعريف شود. با چنين تعريفي از هزينه استاندارد، شركت مي تواند بيشترين پتانسيل عوامل مختلف براي كاهش هزينه را با محاسبه اختلاف بين هزينه واقعي و بهينه و ضرب نمودن در حجم كل توليد بدست آورد. با تشخيص اين كه كدام عوامل هزينه مربوط به حوزه اقتصاد يا حسابداري هستند اندازه گيري و محاسبات، دقيق تر خواهند شد. كاهش دادن دوره زماني براي توليد يك محصول در حالتي كه واحد با ظرفيت كامل كار مي كند و مي توان محصولات اضافي را به فروش رساند تاثير مستقيم روي افزايش سود دارد. كاهش هزينه واقعي چيزي است كه فقط باعث رضايت حسابداران نمي شود بلكه در محصول افزايش ايجاد مي كند . شركت ها هنگامي به كاهش هزينه توجه مي كنند كه اهميت جمع آوري، طبقه بندي و تجزيه و تحليل منظم هزينه واحد كالا را درك كنند. شركت ها لازم است سيستم هاي هزينه استانداردي تبيين كنند كه حداقل هزينه واحد كالا در كوتاه مدت و دراز مدت را تعريف نمايند. اين تعريف بايد شامل مشخصه هاي هزينه مواد اوليه و توليد به طور جداگانه باشد و بين هزينه هاي اقتصادي و حسابداري نيز وجه تمايزي وجود داشته باشد. چنانچه سيستم اطلاعاتي شركت امكان تبيين ياد شده را ندهد راه حل مناسب جايگزين بايد به گونه اي باشد كه بجاي سيستم طراحي شده براي مقاصد حسابداري، اطلاعات از سيستمي جداگانه اخذ شوند كه بتوان بر اساس آنها تصميم هاي عملياتي اتخاذ كرد. اولويت ها نخستين تمهيد براي كاهش هزينه، با ارزيابي موقعيت هاي كاهش هزينه بر مبناي تفاوت بين هزينه هاي استاندارد و واقعي ضربدر حجم توليد در دو دوره كوتاه و دراز مدت از توليد شروع مي شود. بعضي مواقع گرچه تفاوت بين هزينه حقيقي و بهينه زياد است، ولي پتانسيل لازم براي كاهش هزينه وجود ندارد. براي مثال ممكن است موسسه، منابع و امكان هايي مناسب را براي مشخص كردن و دريافتن فرصت ها در اختيار نداشته باشد. موسسه بايد بطور جدي منابع و امكان هاي تخصصي خود را براي كاهش هزينه واحد كالا، ارزيابي كند و اقداماتي براي رفع ضعف ها از جمله استفاده از تخصص هاي موجود در ديگر بخش هاي شركت يا خارج از آن به صورت استخدام يا مشاور انجام دهد. فرآيند محاسبه پتانسيل موجود براي كاهش هزينه و تلفيق اطلاعات آن با منابع و امكانات تشخيص دهنده موقعيت ها، كليد اصلي انجام كاهش هزينه است. تلاش براي كاهش هزينه ها هنگامي كه موسسه، سيستم كاهش هزينه بر اساس جمع آوري، دسته بندي و تجزيه و تحليل قيمت واحد كالا و نيز منابع لازم را فراهم نمود، مرحله نهايي به حركت در آوردن كاركنان در جهت اجراي برنامه هاي كاهش هزينه است . مجموعه كاركنان موسسه بايد اهميت برنامه هاي كاهش قيمت را درك كنند. كاركنان بايد تشويق شوند علاوه بر حل مشكلات توليد و مشتري ها فعالانه در جهت برنامه هاي كاهش هزينه واحد توليد گام بردارند . در اين جا ارزيابي تجاري بين انعطاف در بازار و استاندارد نمودن محصولات بايد مورد بررسي قرار گيرد. اجراي برنامه هاي استاندارد و كاهش تعداد محصولات مي تواند به كاهش هزينه واحد كالا كمك كند، ولي در عوض انعطاف پذيري شركت در بازار كاهش مي يابد. هر موسسه اي بايد يك تعادل منطقي بين اين دو عامل براي خود در بازار تبيين كند. نكته آخر اين كه، در انجام يك اقدام اجرايي براي كاهش هزينه، بايد احتياط لازم را بعمل آورد و تاثير آن در كل فرآيند كاهش هزينه را در نظر گرفت. مثلاً در حالي كه كاهش تعداد كاركنان تاثير مستقيمي روي كاهش هزينه هاي كار دارد، ممكن است كاركنان باقيمانده فرصت كافي براي تلاش در جهت كاهش هزينه نداشته باشند. بنابراين در اجراي برنامه كاهش هزينه، همواره لازم است، تعادلي بين تمام اجزاي عوامل كاهش وجود داشته باشد. ماخذ: Chemical Engineering Progress
□
تعداد خوانندگان اين مطلب: 1268
|
|